سی ثانیه زیر خاک
حسرت نبرم بخواب آن مرداب/کارام درون دشت شب خفته ست/دیایمونیست باکم ازطوفان/دریاهمه عمرخوابش آشفته ست
به نام خدا آیدین الان بیشتر از یکساله که دیگه پیش ما نیست ولی می دونم خیلی هامون الان داغونتر از روز اولی هستیم که آیدین تنهامون گذاشت پس از شرکت تو مراسم اولین سالگرد عروج آیدین خییلی هامون دیوونه تر شدیم از قبل. خیلی هامون بیشتر دلتنگ شدیم. آخه آیدین که تو این یه سال جایی نرفته بود، اون همیشه و هرجا کنار ما بود. باهامون حرف می زد چه تو خواب و چه تو بیداری، هنوز چهره پاک و معصومش با اون نگاه مهربون و لبخند همیشگی اش که تو خواب به من هدیه کرد و برام دست تکون داد رو یادمه هنوز بازی کردنش با صمد تو سالن بسکتبال آزادی که فقط پدر و مادرشون شاهدش بودن یادمه. یادمه که چطور وقتی هرکدوم از دو برادر تو رو وارد حلقه می کردن مادر و پدر چجوری براشون دست می زدن و تشویقشون می کردن. یادمه که چطوری دو تا برادر اشکال های همدیگه رو می گفتن و به هم تذکر می دادن و ........... و چطور برا هم کری می خوندن اینکه الان ما دیوونه تر شدیم چون آیدین هیچ جا نرفته بود فقط رفته بود شمال ............... و حالا که 8دی آیدین تازه پر کشیده چشمام پر از اشک میشه وقتی درباره آیدین می نویسم یا با کسی صحبت می کنم بغض راه گلومو می گیره گریه در می آید وقتی خوابمو برا کسی تعریف می کنم خدایا به ما صبر عطا کن دیگر نزد تو از سرنوشت گلایه نمی کنم محبوب ما را یاور باش در تنهاترین لحظات تنهاییش و آرامش ده او را در مأمن خود و با نیکان محشور ساز او را، و ما را صبر ده و تحملی بیشتر تا بتوانیم با این غم بزرگ کنار آییم.
| Design By : Night Skin |

